دستتو بذار تو دستم، بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم، میشه دنیارو بسازیم
دلخوشم به بودن تو، با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید، میشه رفت و تازه تر شد
این مسیر بی نهایت، گاهی سخته گاهی ساده
زندگی یعنی گذشتن، حتی با پای پیاده
دوست دارم حرف دلت رو، هر چی که باشه بدونم
اگه قولی به تو میدم، پای وعده هام بمونم
خسته شدم ....
غزل ....
جواب ....
چرا کسی نیست دور و برم؟
چرا مثل کولی ها همش در به درم؟
چرا هرچی کشیدم ، هیچی نگفتم؟
چرا این بلا اومد سرم؟
چرا هروقت دلم میگیره، باید این ترانه رو بخونم تاکه آروم بشه؟
چرا باید بشینم روبروی ساعت تاببینم، لحظه هام یکی یکی حروم بشه ؟
چرا ؟؟؟؟ جوابشو تو میدونی
ولی نمیخوای به روت بیاری
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساس هایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی

بهار رستاخیز طبیعت است پس از مرگ زمستانی، و در طبیعت، چه چیزی بهتر از بهار می تواند نماد آفرینش و آغاز حیات باشد.
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید و آورد از تو کوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل، باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد....
برای همگی، سال خوب و خوشی رو آرزو میکنم.
تنهایی مردن ....