عشق
برای نفرت وقت نداشتم چرا كه اجل مانعم می شد، و عمر چنان دراز نبود كه من بتوانمكینه را به پایان برم.
برای عشق نیز فرصتی نبود ، اما از آنجا كه باید كاری كرد،پنداشتمزحمت كوچك عشق ما را بس....
ارسال شده توسط مانی
جمعه 30 آذر1386
قناعت
من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم ... به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم ... من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ... بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ... صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ... از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن
ارسال شده توسط مانی
جمعه 30 آذر1386
امتحانات پایان ترم
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:
« ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت.
سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
ارسال شده توسط مانی
جمعه 30 آذر1386
راز زندگی
در افسانهها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوهها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفتههای شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمیافتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.
ارسال شده توسط مانی
جمعه 30 آذر1386
انتقال وبلاگ
سلام
امروز این وبلاگ رو در بلاگفا ایجاد کردم که از میهن بلاگ خداحافظی کنم دلمم نمیومد اما چاره ای نیست اون وبلاگم که بالای ۳۰۰ مطلب توش نوشته بودم
اونم تازه با یه بار اشکال پیدا کردن سرور ۲۰۰ تا هرچند بشتر کلا باد هوا رفت .
این بارم هم کل سایت میهن بلاگ رو الکی ف---ل---ت---ر کردن. که وبلاگ منم جزو آن دسته هست.
واسه همین منم به بلاگفا اسباب کشی کردم که به امید خدا اینجا رو اداره کنم.
از اسم وبلاگمم خیلی خوشم میاد .چون خیلی وقت بود میخواستم همچین آدرسی رو ثبت کنم که خوشبختانه الان که ادرس رو وارد کردم آزاد بود.
هم خیلی خوشحام هم ناراحت
ارسال شده توسط مانی
جمعه 30 آذر1386