
ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه آنها سزاور بخشش تو هستند، بلكه فقط بخاطر اينكه خودت سزاوار آرامشي ....

ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه آنها سزاور بخشش تو هستند، بلكه فقط بخاطر اينكه خودت سزاوار آرامشي ....
داری کجا ها می کشی، با این دل در به در و
قشنگ مهربون من، اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقد دوست دارم
اینکـــه چقد آرزومه، پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی، از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون، بمون، وقتی می گم نرو، نرو
بری هزار سالم بشه، چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو، ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو، از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی، من مثه مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم
بهت نـگـــفتم تا حالا، که بد جوری عاشقتم
بهت نـگـــفتم تا حـــالا، اما حالا بهت می گم
زنده یاد: ناصر عبداللهی
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.
زنگ را زدند، بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود را یادداشت کرد و با این « باور » که استاد آن را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن شب و روز را برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچ یک از مسئله ها را نتوانست حل کند!!!
اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد.
استاد به کلی مبهوت شد!!! زیرا آن دو مسئله را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود !!!
« خواستن توانستن است »
دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا
میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری
سفر » معین
چو مجنونی که از مردم گریزد
شتابان در پی لیلا شدم من
چه بی اثر می خندم
چه بی ثمر می گریم
به ناکامی چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شیدا شدم من
من آن دیر آشنا را می شناسم
من آن شیرین ادا را می شناسم
محبت بین ما کار خدا بود
از اینجا من خدا را می شناسم....
ساده نگير اگه هنوز ميتوني
پاي همه سادگي هات بموني ....
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
یه شب عاشقانه برات گریه کردم
تو هرگز ندیدی به لب آه سردم
تو با بی وفایی به خاکم نشوندی
من ساده دل رو به غربت کشوندی
نمی بخشمت من! ببین روزگارم
ببین از جدایی چه بر سینه دارم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
افشین سپهر