اگر كه چشم گشائي صلاي عشق بر آري
بهل مرا كه بگويم نخست يارم و ياري
چه گويمت كه رهيدن ز دام و از همه قيدي
دري گشايم و بنشين كنارم و به كناري
بگوبه پيك خردهان كه عشق، برد و ربودت
تو غافل از دو جهاني، كه عشق دارم و داري
عنان عقل ستاند نه صبر ماند و نه طاقت
عجب ز آتش عشقم نه شرمسارم و ساري
بقاي عالم عشق است و هم روان شنو اي دل
كه تار و پود فلك وحدت است و آرم و آري
به لحن عشق بينديشوبين سخن كه چه گويم
نه ملك خواهم و مكنت، خداي يارم و ياري
چنين بود چه كند عاشق وظيفه شناسي
ز برق ساعقه بر جان چو بردبارم و باري
در آستان عطا حشمت ار زند سر دعوي
در آتشي كه بسوزد به گريه زارم و زاري
پ.ن: اسم شاعر رو نمیدونم ^.^
هوس ....
برای من نوشته، گذشته ها گذشته، تمام قصه هام هوس بود
برای او نوشتم ، برای تو هوس بود، ولی برای من نفس بود
كاشكی خبر نداشتی، دیونه نگاتم
یه مشت خاك ناچیز، افتاده ای به زیر پاتم
كاشكی صدای قلبت، نبود صدای قلبم
كاشكی نگفته بودم ، تا وقت جون دادان باهاتم
نوشته هرچه بود تموم شد، نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای زیادم، نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد، نوشتم دل توی قفس مرد
كاشكی نبسته بودم، زندگیمو به چشمات
كاشكی نخورده بودم، به سادگی فریب حرفات
لعنت به من كه آسون، به یك نگات شكستم
به این دل دیونه، راه گریز و ساده بستم
گریه نکن ....
دستتو بذار تو دستم، بیا فردارو بسازیم
اگه با همدیگه باشیم، میشه دنیارو بسازیم
دلخوشم به بودن تو، با تو میشه همسفر شد
میشه از جاده نترسید، میشه رفت و تازه تر شد
این مسیر بی نهایت، گاهی سخته گاهی ساده
زندگی یعنی گذشتن، حتی با پای پیاده
دوست دارم حرف دلت رو، هر چی که باشه بدونم
اگه قولی به تو میدم، پای وعده هام بمونم
خسته شدم ....